برگزیده‌ها


حجم هندسی مرگبار

گندابی برآمده بر شانه ی زمین

شبحی پر حفره و مخوف

هر حفره دیده بان گرازی

از حرص برخاسته

نعره ی خنده ای کریه

که آسمان درخت و ترانه را

اشغال کرده است

ولگردی مست و بی سرپرست

جیب بُری مدرن

از نواده های « آتابای »

گرازی با دو نیزه تیز بر پیشانی

که رد پایش را در همه ی مزرعه ها دیده اند

انباری از براده ی آهن و اتم

که یک بار در « ناکازاکی » و « هیروشیما » بارید

از آن پس، درختان

از موریانه انباشته می شوند

و پرندگان معلول به دنیا می آیند

جُل وزغی بویناک

چسبیده بر جداره سنگها

در حاشیه استراحت مرداب

که قورباغه های همزادش

در کارخانه های جهان سوم مدیر می شوند

مترسکی در باغ جهان

که بوزینه ی کبر بر کتفش می خندد

شفتالویی کرم خورده

که به مدد میخی پولادین

به دکل اهتزاز آویزان است

کرمی که در خاطرات امپراتوری خویش

/ احساس خوشبختی می کند

فربهی فلزین

با پهلوهایی بر آمده از چرک و گازوئیل

و چشم چاله هایی

که آتشدان مخرب را می پاید

و با دهانی آتشفشانی

کوره های آتش و مرگ را می دمد

افعی خوش خط و خال

فرو رفته در مرداب آز و ابتذال

/ زمستان رو به زوال

غولی با بارهای هول

که در کوچه های زندگی و شالیزار

در کوچه های مکاشفه و معدن

در کوچه های مدرسه و لبخند

به ناهنگام ارابه مرگ می راند

زالویی مسلح

به پیچیده ترین سلاحهای مکنده

گرگی

با حفظ خصلت همه ی جانوران درنده

هیتلرمآبی در هیئت گوریل

که اهلی ترین نوعش را

/ در جنگلهای آمازون دیده اند

موش صفت و آزمند

/ که از نعل خر مرده هم نمی گذرد

فریبنده تر از شیطان نخستین

بی خداتر از فرعون

آتش افروزتر از نمرود

و امروز باز نشسته ای فرتوت

در پارکهای سرانجام

از کار افتاده ای مستأصل

که خمیدگی قامت وحشتناکش را

با عصایی جبران می کند

من از اهالی جهان سومم

و با تو با زبان تفنگ سخن می گویم

فردا را روشنتر از سحر حدس می زنم

که خنده دار تر از مرگ نمرود

به نیش پشه ای فرو خواهی ریخت

من رد پای فروردین را دیدم

بر شانه های برفی تو می رفت

و اکنون

در فکر پرنده ای هستم

که از آسمان سبز می آید